Inversion Collection
First Observation – One side of the coin

Are we nothing but a puppet in the hands of the universe? Are we accompanying the natural constitutions voluntarily, or are the regulations obligatory? Do you think mother nature selects us and characterizes us with some unwanted characteristics? Life wants that we take our roles seriously. Is there any playscript for the players? Sometimes, Mother Nature lays us upside down in a corner, laughs at us, and gives itself the desired time. The hilarious part of this story is that we endeavour to play our roles hypocritically!

The flow of life is unbreakable and constant and does not relate to human actions; however, these actions are making life heartbroken.  Even in the most inverted social activities, life is a process, as this is not like a current in a factory production line, which stops with the slightest disadvantage in the machines. The matter is the flow of life cannot be stopped by removing the most bustle part of this flow, which is human activity! Mother nature designed this process in such a way that aberrant activities not only reduce the flow, but also pushes its acceleration, and that is precisely where itself is surprised by the design of such a stream, and it admires itself.

The best technique for depicting inverted bustle and stupid ignorance, which has neither root in human nature nor in the essence of existence, is the neglect of a particular art style and method of construction. For this reason, in these works, an attempt has been made to use formal differences and various theatrical ways to show the inverted world. The world which based on the originality of matter, not the uniqueness of existence. Each of the works in this collection based on its concept, so that first, the concept recalled, and then the form of the artwork is created. And of course, in this way, there is no doubt that the artist's feel is an essential part of this progress and process. (I tried to have not been depending on the details when I applied the techniques).

In this collection, which is named INVERSION, and in the first observation, we see examples of works that differ in terms of content and do not indicate a specific time and place. They are all metaphoric. They depict the improper, rebellion, and contemporary human violence. This series shows examples of social lifestyle in a bitter-sweet, cruel, and sarcastic way with the scent of a humorous tone. The themes are real such that one can wait for it to be repeated every moment. The forms are based on abstraction by using the least visual. On the other hand, these visual elements are helping the complete achievement of the themes.

Audiences should ponder the metaphors and generalize them to all the themes, courses, and activities of human beings!

Reza Hosseiny

2020

مجموعه وارونگی

(شهود اول-یک سوی سکه)

آیا ما به مانند اسباب بازیهایی در دست کیهان هستیم؟ آیا ما به طور غریزی از قانون طبیعت پیروی می کنیم و یا اینکه مجبوریم پیروی کنیم؟ آیا حضرتش با ما بازی می‌کند و مارا با شخصیتهایی که دوست نداریم شخصیت پردازی می کند؟ او دوست دارد ما نقشمان را به خوبی ایفاء نمائیم. آیا نمایشنامه ای برای ایفای نقشهایمان داریم؟ بعضی اوقات او ما پشت و رو در گوشه‌ای قرار داده و از دور بر ما می‌خندد و برای خود اوقات خوشی را فراهم می‌کند. خنده دارترین  قسمت این ماجرا این است که ما ریاکارانه تلاش میکنیم تا نقشمان را به خوبی ایفاء نماییم

این جریان ناگسستنی و همیشگی است و ارتباطی با عملکرد انسان ندارد. حتی در وارونه ترین فعالیتهای بشر، زندگی در جریان است چرا که این جریان به مانند جریان در خط تولید کارخانه نیست که با کوچکترین خدشه در ماشین الات از کار بیفتد. مهمترین نکته این است که با حذف مهمترین بخش این جریان که فعالیتهای انسانی است، نمی‌توان جریان زندگی را متوقف کرد! حضرتش به گونه‌ای این جریان را طراحی نموده که فعالیتهای وارونه نه تنها شتاب این جریان را کم نمی کند بلکه بر شتاب آن می افزاید و درست همین جاست که خود نیز از طراحی چنین جریانی شگفت زده می‌شود و به خود آفرین می گوید

برای به تصویر کشیدن هیاهوهای وارونه و نابخردیهای احمقانه، که نه ریشه در طبیعت بشر دارد و نه ریشه در اصل موجودیت، بهترین تکنیک بی توجهی به یک سبک مشخص و روش ساخت معین است.  به همین دلیل در این آثار تلاش شده تا از اختلافات فرمی و روشهای متعدد نمایشی برای نشان دادن دنیای وارونه استفاده شود.  دنیایی که مبتنی بر اصالت ماده است  نه اصالت وجود. هر کدام از آثار این مجموعه بر اساس مفهوم آن شکل گرفته است، بدین گونه که ابتدا مفهوم به ذهن متبادر شده و سپس فرم اثر شکل گرفته است. و البته در این مسیر احساس هنرمند در تغییرات فرم اثر بی تردید وجود دارد. از آنجایی که دنیای پرآشوب به دنبال هویت فرم نیست ، این آثار نیز به دنبال هویت فرم نبوده و هویت مفهوم در اولویت است

در مجموعه آثار وارونگی و در اولین مکاشفه، شاهد نمونه آثاری هستیم که از نظر مضمون متفاوتند و زمان و مکان خاصی را نشانه نرفته اند، ولی وارونگی، سرکشی و خشونت انسان امروزی را به تصویر می کشند. مضامین این آثار تلخ، گزنده، کنایه آمیز و در بعضی مواقع با چاشنی طنز هستند. مضامین واقعی‌اند به طوریکه هر لحظه می توان منتظر تکرار دوباره آن بود. فرم این آثار در بیشتر موارد مبتنی بر تجرید و خلاصه سازی و استفاده از کمترین عناصر بصری است و از طرفی این عناصر بصری به شکلی کنایه آمیز تکمیل‌کننده مضمون آثار هستند

پیشنهاد من به مخاطبان دنبال نمودن کنایه ها و تعمیم آن به تمامی مضامین، دوره ها و فعالیتهای بشری است

سید رضا حسینی

۱۳۹۷

 

Let’s see the screws from the other side!

For each person, life resembles a battle; a battle in which you can neither be killed nor claim victory. This battle is like a field with sharp, violent arrows that penetrate our bodies. Nevertheless, we continue moving forward and even at times display a triumphant look on our faces. All the while we are still haunted by a deathly shadow and a big picture of the small arrows.

 

!استیصال

برای هر فرد، زندگی به مانند نبرد است. ولی نبردی که در آن نه شما کشته می شوید و نه پیروز. اگر این نبرد به تصویر کشیده شود به مانند آلتهای تیز و خشنی است که هر روز در ماتحت ما فرو می رود ولی باز نه تنها ادامه می دهیم بلکه در بعضی موارد قیافه ای پیروزمندانه نیز به خود می گیریم.  و این در حالی است که همیشه سایه ای مرگبار و تصویری بزرگ از تیرهای کوچک مارا همراهی می کند

 

Be patient! Everything will be great ...

Ever since childhood, I have been told patience is the treatment of all the pain. I believe I was deceived by these words, as the pain never stopped! Honestly, their words of wisdom only helped themselves to achieve everything in a rush.

 

      !گویند سنگ لعل شود در مقام صبر      آری شود ولیک به خون جگر شود 

از زمان بچگی همیشه به من می گفتند که صبر درمان همه دردهاست ولی باید خون جگرخورد . ولی من همیشه به جای خون جگر خوردن، گول   خوردم! در اصل هم خون جگر خوردم و هم گول خوردم و هم  صبر کردم . ولی فکر کنم  به ما گفتند صبر کن که خودشان به تاخت همه چیز را صاحب شوند 

 

Is anybody to help me, where should I put this flowerpot?!

If you want to put an object on the ground on its sharp edge, you may need to use the other side of the object which has a flat surface, since there’s no way a sharp edge can stand on the ground! So, no need for waste-less efforts, even if the object carries the most beautiful creatures.

The work of ignorance is nothing but a waste of time and energy.

 

آیا کسی هست که به من کمک کند کجا میتوانم این گلدان گل را بگذارم!؟

اگر بخواهیم اشیای نوک تیز را بر روی زمین قرار دهیم یا نیاز به یک قالب داریم و یا باید یک قسمت پهن در طرف دیگر ساخته و ازآن طرف آنرا بر روی زمین قراردهیم،  چرا که قسمت تیز بر روی زمین قرارنمی گیرد! پس تلاش بیهوده نکن حتی اگر آن شی حاوی زیباترین مخلوقا ت باشد. کار جاهلانه جز صرف انرژی و زمان حاصل دیگری ندارد

 

Suicide of A Soul!

A soul, tired of its body’s actions, has no ultimate option but self-destruction. Throughout history, souls who commit suicide had always outnumbered bodies who did the same. He or she who self-destructs knows he or she is going to die, but those living who sacrifice their soul, foolishly assume they are alive.

!خودکشی یک روح

روحی که ازرفتار جسمش خسته است، درنهایت به جزخودکشی راهی ندارد. خودکشی کنندگان روح درطول تاریخ همیشه بیشترازخودکشی کنندگان جسم هستند. آنکه خود را می کشد می داند که می خواهد بمیرد، ولی آنکه روح خود را قربانی می کند فکر می کند که زنده است 

 

I’ve tied up the memories!

One of the characteristics of being a human is forgetfulness. But sometimes you are so dependent on your memories that if you wish to forget them or if you are forced to forget, you will need to pack up those memories and put them aside.

 

!خاطرات رو بسته بندی کردم

یکی از خصوصیتهای انسان بودن، فراموشی است. ولی گاهی اوقات اینقدر وابسته به خاطرات هستید که اگربخواهید فراموش کنید و یا مجبور باشید که فراموش کنید، باید آن ها را بسته بندی کرده و درگوشه ای قراردهید

 

Corruption

When you look from a distance, you can see the movement, the growth, and the locomotion. Everything is beautiful and tidy. The structure of life is colourful, complementary, and designed with a solid, geometric foundation. But as you get closer, you can see the stems harder than metal and sharper than rose's thorns. Dry but intertwined roots that even years of effort cannot separate them. This is corruption.

فساد

وقتی از دور نگاه می کنید حرکت، رویش، و جنب جوش به چشم می خورد. همه چیز زیبا و مرتب است. ساختار زندگی رنگارنگ، مکمل، و با زیر بنایی محکم و هندسی طراحی شده است. ولی وقتی نزدیک میشوید ساقه هایی را میبینید سخت‌تر از فلز و تیزتر از خارهای گل سرخ. ریشه های خشکیده ولی درهم تنیده که سالها تلاش نیز نمی‌تواند آنها را از هم جدا کند. این تعریف فساد است

 

Just, because I did not want to be loved! (In the memory of the victims of the acid attack)

The lifespan of love is as long as the lifespan of humanity. Love belongs to the lover, and the lover is the bearer of love, but who is the lover and who is the beloved, needs more thinking. The lover is beloved, and the beloved is a lover. Words are misleading. Leaving this aside, the reason for love is pleasure and joy, not hatred and resentment. I have only one question: why does someone spill acid on another person's face because of love?

!فقط به خاطر اینکه نمی خواستم عاشقش شوم

داستان عشق و عاشقی به قدمت بشر است. عشق متعلق به معشوق و عاشق حامل عشق است، ولی اینکه چه کسی عاشق است و چه کسی معشوق نیاز به تفکر بیشتری دارد. عاشق معشوق است و معشوق عاشق. واژه ها گمراه کننده هستند. از این مطلب که بگذریم، دلیل عشق لذت است و فرح بخشی و نه نفرت و کینه توزی. تنها یک سوال دارم: چرا به دلیل عاشقی فردی بر صورت فرد دیگر اسید می پاشد؟

 

Shit happens. Even if you are beautiful or handsome!

Some people’s appearances should not be beguiling. They are like their own shit but wrapped in an elegant attire. There are no differences between their shit and their brain. These people are always shitting everywhere and on everybody in all four directions.

 

!طراز پیرهن زرکشم مبین ... چون اگه درش بیارم بوی گند من همه جارو بر میداره 

گول ظاهر بعضی از آدمها را نمی شود خورد. آن ها شبیه گه خوشان هستند ولی با ظاهری بسیار زیبا وموقرانه. هرچه از ماتحتشان خارج می‌شود همانی است که در مغز دارند. این آدمها همیشه در حال گه زدن به همه جا و همه کس درچهار جهت اصلی هستند

 

Opportunist!

We are alive to take out other people's rest,

We are waves that your comfort is naught!

The original poetry: We are alive not to rest, we wave that our comfort is our lack!

Older times, when I was hearing this piece of poetry or I could say, it was always energetic for me and of course still is. This poem has always been enlivening for me. But, when I figured out that some people create emotional movements just because they want to take advantage of other people's emotions, became very upset and angry.

 

!ما زنده از آنیم که آرام را بگیریم      موجیم که آسودگی ما عدم ماست 

.اصل شعر: ما زنده از آنیم که آرام نگیریم    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

قدیم ترها وقتی این قطعه شعر را می‌شنیدم و یا می گفتم، همیشه برای من انرژی‌زا بود و البته هنوز هم هست. ولی وقتی می‌بینم عده‌ای موجی را شکل می‌دهند و خود نیز سوار آن موج شده تا از احساسات و هیجانات افرادی نظیر من سوء‌استفاده کنند، بسیار دلگیر و البته خشمگین می شوم

 

It’s been assaulted!

A soul, that is tired of the actions of his or her body, but is unable to control its body, is incapable of self-manipulation. This spirit always accepts and tolerates the persecution of the body. Tired and distressed, but naive and inferior.

…الف بودم زجورت دال گشتم

روحی که ازرفتارجسمش خسته است، ولی قادر به کنترل جسمش نیست، چون بی عرضه است! این روح همیشه آزارواذیت جسم را می پذیرد و تحمل     می کند. روحی خسته، مصیبت زده ولی ترسو و بی عرضه

 

Fear

Understanding gifts nothing but fear and presentiment. That is why I know I must do something, but I cannot.

 ترس

هدیه درک چیزی جز ترس و حضور نیست. به همین دلیل می دانم که باید کاری انجام دهم ، اما نمی توانم

 

Coercion!

Forced marriage as a hideous phenomenon is still alive and stays tuned. Algebra in marriage has many forms. Some families force young people to marry someone that they don't love. Some are forced to marry in order to protect their family. And some marry unknowingly, but for fear of their dignity, they must spend a lifetime without any pleasure.

!دوستت ندارم

ازدواج اجباری به عنوان یک پدیده شرم آور هنوز زنده است و همچنان در جریان است. جبر در ازدواج اشکال مختلفی دارد. برخی خانواده ها جوانان را مجبور می کنند با شخصی که دوستش ندارند ازدواج کنند. برخی از آنها برای محافظت از خانواده خود مجبور به ازدواج هستند. و ، بعضی ها ناخودآگاه ازدواج می کنند ، اما از ترس از عزت خود ، باید بدون هیچ لذتی یک عمر را سپری کنند

 

Stitched World with Arrhythmia’s Heartbeat

My lady, I wish there were no stitches left on your body. My dear, I don't know how much you can bear the pain of the stitches. I'm really sorry if I can't do anything for you. The only thing that I can do right now is to bring my heart rate closer to your heart rate when I go to my garden every day.

Comment: An abstract shape of echocardiography that shows the heartbeat diagram will accompany this work. This linear motion of the diagram that has dynamic light is exactly like the motion of the diagram in the real echocardiography machine.

جهان بخیه خورده با ضربان قلب آریتمی

 ّبانوی من ، ای کاش بر روی بدن شما جای هیچ بخیه باقی نماند. عزیزم ، من نمی دانم چقدر می توانید درد بخیه ها را تحمل کنید. من واقعاً متاسفم اگر نتوانم کاری برای شما انجام دهم. تنها کاری که در حال حاضر می توانم انجام دهم این است که هر روز که به باغ خود می روم ، ضربان قلبم را به ضربان قلب شما نزدیک کنم

 

Straight Down, Screwed up!

There’s an old saying that goes: “When you are crossing a doorway, be careful nothing touches your forehead!” To enter any topic, we must endure things that we may not even wish to, but we cannot ignore them. This is paralleled in the principles of Algebra, where we do not have any other option but to adopt the formulaic rules and processes. Our soul is annoyed but we are not willing to change the source or perceptual positioning of the challenges we face. We treat our burdens as if they are Algebra. Either when entering or exiting, the elements which must be endured  touch our forehead. We endure them because we think we cannot live without them. Most critically, we even love them, making them an idol, and continue to enjoy our own self-harm!

!وارونگی

یک مثل قدیمی می‌گوید: وقتی از چهار چوب دری رد می‌شوید مواظب باشید چیزی به پیشانیتان بر خورد نکند! برای ورود به هر موضوعی، ناگزیر به تحمل مواردی هستیم که شاید حتی تمایل به آنها نداریم ولی نمی‌توانیم وجودشان را نادیده بگیریم. این مثال مصداق تحمل جبر است، جائی که ما اختیاری نداریم و باید با آنها کنار بیائیم. روحمان از آنها آزرده است ولی حاضر نیستیم آنها را تغییر دهیم و یا جایشان را عوض کنیم. وارد که می‌شویم می‌خورد به پیشانیمان و خارج هم که می‌شویم می‌خورد به پیشانیمان. ما آنها را تحمل می‌کنیم چرا که فکر می‌کنیم بدون آن نمی‌توانیم زندگی کنیم. در بحرانی ترین شکل، حتی به آنها عشق می ورزیم، از آنها برای خود بتی می سازیم و به خود آزاری خودمان به شکلی لذت بخش ادامه می دهیم

 

Just being good is not enough!

Half-standing with bloody eyes waiting for something to happen. Half-standing but still kneeling with suffering eyes (or ‘eyes that have suffered’) waiting for something to happen. With a skull empty of anything that helps the decision. He longs for a joiner (someone to join him? a partner?) but is devoid of any action. But after all, he is a good man because he does not harm anyone.

!فقط خوب بودن کافی نیست

نیمه ایستاده با چشمانی خونین منتظر یک اتفاق است. نیمه ایستاده اما هنوز زانو زده با چشمانی پر ازخون منتظر اتفاقی است. با جمجمه خالی از هر چیزی که به تصمیم کمک می کند. او اشتیاق به یک وصال دارد اما از هرگونه اقدام عملی عاری است. اما با اینحال، او مرد خوبی است زیرا به کسی آسیب نمی رساند

 

Identity

His hands and the aura around his head were of gold. Now, he has neither a hand on the body, nor the aura going around his head. He is an example of a scream with a female body. Maybe he germinates again.

هویت

دستانش از طلا و هاله در اطراف سر او بود. نه دستی روی بدن دارد و نه هاله به دور سر او می چرخد. او نمونه ای از فریاد با بدنی زنانه است. شاید دوباره جوانه بزند

 

Carnality

Lucky couple drowned in sperm with an open vagina and a hard dick. But why do they sleep back to back? But why do they lie down back to back? Perhaps this is the only reason to stay in this brutal desert.

!نفس اماره

زوج خوش بخت با مهبل باز و آلت کلفت در اسپرم غرق شدند. پس چرا پشتشان به هم است؟ شاید این تنها دلیل ماندن در این بیابان وحشیانه است

Hypocrite

An enchanting look but horrific inside. All the elements of nature are extremely beautiful because they are natural. Problems begin when we try to merge the beauties of nature and present them with new meanings, with human philosophies. We justify them for thousands of reasons. We cover up the cruelty with the clothes of kindness and silence the sound of the seal in the most fervent way possible. The killer kills as a heavenly messenger and justifies it in the best heavenly way. (Hypocrisy)

منافق

یک نگاه مسحور کننده اما در داخل وحشتناک. تمام عناصر طبیعت بسیار زیبا هستند زیرا طبیعی هستند. مشکلات از زمانی شروع می شود که می خواهیم زیبایی های طبیعت را ادغام کنیم و معانی جدیدی را با فلسفه های انسانی ارائه دهیم. ما آنها را به هزاران دلیل توجیه می کنیم. ما ظلم را با لباس مهربانی می پوشانیم و صدای مهر را به محکم ترین حالت ممکن ساکت می کنیم. قاتل به عنوان یک پیام رسان آسمانی می کشد و آن را به بهترین وجه آسمانی توجیه می کند. (دورویی)

 

What is Conceptual Art?

 

Through the ages, words have been a tool for sending messages to others. Words assist communication. In the field of art and through different ages, different art styles have been arisen to explain the various forms of art. None of these styles can describe the process of observation. None of them can convey how an artist moves through a concept. These styles are only some words to facilitate a better relationship between a piece of art and an audience. Who is trying to classify these styles? Not artists, but art critics. When I was defining the differences between applied and pure art, I explained that all these contents are made to facilitate a way of understanding and relating to a piece of art; otherwise, they are not definite.

Conceptual art's phrase is a phrase like other art styles' name, and it cannot necessarily give us an understanding through the concept of art. {Sol LeWitt laid out the terms for conceptual art in his seminal "Paragraphs on Conceptual Art," published in the June 1967 issue of Artforum. "In conceptual art, the idea or concept is the most important aspect of the work," LeWitt wrote(artsy.net)}. Still, this definition is about the form (work) of art, not about how the idea of art is worked with. Either how a piece of art is being conceptualized by an artist. He also continues, {When an artist uses a conceptual form of art, it means that all of the planning and decisions are made beforehand. The execution is a perfunctory affair." That planning is, essentially, a set of strategies(artsy.net)}. As I experienced, without an aim (which is the concept behind a piece of art, not a plan), any piece of art will not be created. Also, the definition of time of creation is inexpressive in this definition. When and how an artist dominates the entire idea? Is that before the demonstration?  By this, conceptual art refers to a style of art, not necessarily a concept behind a piece of art. However, specifically, in this case, the conceptual art style is a style that has profound thought behind an artwork.

Furthermore, creators are not chasing a form of art, they are just trying to transmit a message to the audience in a way with which they are comfortable. By this, a style of art is also a medium that serves to transport a signal. Sometimes mediums are bolder than the message, and sometimes the concept is more courageous. There are no differences. The idea always accompanies the process of creation before any commitment until the end of production. The idea is alive as if it were not, any piece of art would not have been created.

In conclusion, all art styles are following a concept regardless of being pure or applied as if it were not like that, then we cannot put any work in the range of art, and the study of art would be pointless. Sometimes the ideas are bold, consequential, or exaggerated like Conceptual Arts, and sometimes forms are bold, critical, and exaggerated like Photorealism. Still, art is art.

 

Reza Hosseiny

August 7, 2020

 

Any use of the content of this website is possible only by mentioning the source.

                         .هرگونه استفاده از محتوای این وب سایت فقط با ذکر منبع میسر است

  • LinkedIn
  • Facebook
  • Instagram